تبلیغات
کـــــتابخانه بـــــاحال مـــــن - فصل اول:انتخاب نهایی

فصل اول:انتخاب نهایی

سه شنبه 3 شهریور 1394 12:00 ق.ظ

نویسنده : MahdiS :)
ارسال شده در: انـــــتخاب نـــــهایی ،
http://uupload.ir/files/iofi_541655.png
نام داستان:انتخاب نهایی
تعداد فصل:6 فصل
خلاصه داستان:بکلیک
ژانر:باحال،آموزنده و بزن و بزن

همیشه با یک دختر لوس هم اتاقی بودن چه بدی دارد؟
چند تا بد است؟اصلا جون من بگو هم اتاقی دارید؟
اگر هویتتون رو باطل کند چی؟
معلومه که نه!همه فقط تک فرزندید.
اوفـ ـ ـ ـ ـ ـ ! خیلی بده.
مثلا یک دختر لوس،ننر،باهوش،خیلی حسود و پزی خواهرتون باشد.
بعد چند سال در اتاق شما،کنار تخت شما و با فاصله یک میز از شما بخوابد...
چه حسی پیدا میکنید؟ممنون که درک کردید.
حالا حدس بزنید کی باشد؟خواهر بنده الکسا جان!
بعد از اینکه حوصله اش از دانشگاهش سر رفت اینجا اومد!

حالا این هم داستان از بین رفتن هویت من:
من خوابیده بودم و لیندیا وارد شد.

-خانم الکساندرا،پدرتون خواستند که به سالن کنفرانس بروید.
لباس آبی با توپ های سبز را تنم کردم!
شلوار جین آبی را پوشیدم و تا پایین از پله ها دویدم!
-الکساندرا خوابالو!
-پررو!
الکس ها به نشانه ی هیس دستشو آورد بالا!
-ساکت!
بابا هم شروع کرد:
-خب چندبار گفتم که کار شرکت رو ادامه نمیدهم و جلودارم شدید!

الکسا بلند شد و گفت:
- آهان پدر!منتظر من بودید؟

-بشین الکسا!
و دوباره شروع کرد و گفت:
-تصمیم گرفتم کار رو به الکس بسپارم!

و رفت!همین و تموم شد.
ناگهان جنگ شروع شد.
-الکس توی این مدت چی به بابا خوروندی؟
-ساکت شو ! حالا من مدیر شرکتم.
داد زدم و بلند شدم.
-ساکت!
=برو بابا بچه مدرسه ای!
ممنونم!نباید 18 ساله بودن رو به رخم میکشیدند!

یقه خواهرم رو گرفتم!
-چی از جون ما میخواهی؟
و ناگهان به زمین خوردم...


------------------------------------------------
پـــــایان فـــــصل اول داســـــتان




دیدگاهها : :)
برچسبها: انتخاب نهایی ، کتابخانه ی باحال من ، بهترین وبلاگ داستانی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 شهریور 1394 02:22 ب.ظ